
شعری که نوشته شده ست به نام دلتنگي
با خود می کِشدَم آرام به کام دلتنگي
چه شده ست مرا که اینسان به یکباره
همچون آهویی افتاده ام به دام دلتنگي؟
به سمند سرکش و مغرور من - به دلم -
چه رفته ست کاین چنین گشته رام دلتنگي؟حس غریبی ست،
........................ آری، هوای گریه دارم بازافسوس!
............. که اشکم شده است حرام دلتنگي
گفتم: «می برد تشنگی ام را»، ولی افزود
شرابی که نوشیده ام من ز جام دلتنگي
دلم هنوز هوای تو دارد، ولی تا «تو»
که می برد!؟ به جز ا ...
جدايي طعم شیرینی ندارد
ولیکن چاره ای در سر نهان نیست
جدايي آسمان ها گریه دارد
ولی افسوس کان را آسمان نیست
جدايي خواستگاه تیرگی هاست
که آن هم جز بر انسان ها عیان نیست
جدايي سخت ما را می رهاند
ولی این راه جای رهروان نیست
جدايي سنگ بر خاک مزار است
دریغا از مزارستان امان نیست
جدايي ناله بر نی می نشاند
بپرسید از فغان کز نی جدا نیست
جدايي از دل ما خون بریزد
ببینید از کسی خونی روان نیست؟
جدايي گرگ خونخوار زمان هاست
فسوسا کاین زمان را یک شبان نیست ...
|